اسكندر بيگ تركمان
102
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
شاه جنت مكان در ميدان سعادت آباد دار السلطنهء تبريز جشن عالى طرح فرموده بساط شاهانه آراسته فرشهاى ملون گستردند و خيام زرنگار و سايبانهاى منقش افراخته مجلسى ترتيب دادند كه ديدهء روزگار چنان محفلى نديده و گوش زمانه صوت آن نشنيده و روزى كه داخل شهر ميشدند امراء عظام و طبقات لشكر و اصناف خلايق از خدم و حشم و سوقيه و مردم شهرى و بيرونى تماشائى فوج فوج باستقبال رفته تمام صحرا و دشت و كوه را فرو گرفته بودند سلطان بايزيد مرد متبكر مقبوض سرد اختلاط بود از جمعى كثير مسموع شد كه در استقبال تبريز كه اينهمه صنعت گريهاى صناع و شيرين كاريهاى بازيگران و افواج مزين بزينتهاى گوناگون و تكلفات از حد بيرون كه وقوع يافته بود او به هيچ طرفى نگاه نميكرد و چشم از ميان دو گوش مركب خود برنميداشت . القصه سلطان بايزيد با ده هزار كس از پياده و ينكچرى و سوار كه همراه داشت همه مكمل و مسلح با اسلحه و يراق رو ميانه تا ميدان [ 78 ] سعادت آباد قزوين آمده چون بحوالى بساط بارگاه سپهر اشتباه رسيد از اسب پياده شد شاه جنت مكان چند قدم پيش آمده رسم مصافحه بجاى آوردند و تواضعات اشفاق آميز و گرميهاى محبت انگيز بظهور آورده انواع مهربانيها فرمودند و او شيوهء تجبر و تكبر از دست نداده اصلا تكلم نميكرد و از همزبانيهاى حكيمانه كه هر وقتى اقتضا مىكند بهره نداشت الحاصل بعد از ملاقات و تكلفات رسمى او را بمنازل دلگشا فرود آوردند و ما يحتاج سركار او همه روزه مرتب ميگشت بعد از چند روز كه از رنج راه فى الجمله آسوده شد در همان ميدان سعادت طرح ميهمانى فرموده بساط عشرت آراستند و عرصهء ميدانرا چون صحن سليمانى بفرشهاى سيمين و زرين رشك گلستان ارم و محسود خلد برين گردانيدند و چنان محفل بهشت آئينى زيب و زينت يافت كه نظارگيان افلاك ورود سلطان بايزيد بقزوين بهزار ديده به آن نگران بودند و سلطان بايزيد را با پسران و امراء و مقربان خاص و ملازمان به آن مجلس بهشت نشان طلب داشته جهت انبساط خاطر او انواع شكفتگى و بىتكلفيها بظهور آورده ساعت بساعت در تفقد و دلجوئى و گرم اختلاطى مىافزودند خوان سالاران اشربه و مربيات و ميوه و اطعمهء الوان چندانكه بايد و چنان محفلى را شايد لحظه بلحظه مىكشيدند در اين مجلس تا موازى ده هزار تومان شاهى عراقى از زر نقد و مرصع آلات و اقمشه و اجناس و يراق به او تكليف فرمودند و ملازمانش را محل به محل بامراء عظام و حكام هر محل ميهمان فرمودند كه ما يحتاج ايشانرا سامان داده لوازم ميزبانى بجا آورند و تا در خدمت اشرف معزز و گرامى بود سواى علوفهء بومى و آنچه بدفعات باستقبال فرستاده شد و در اين مجلس داده شد پانزده هزار تومان ديگر در مدت معاشرت و همصحبتى بتقريبات از نقود و جواهر و مرصع آلات و ظروف طلا و نقره و تحفهاى مرغوب و كتب نفيسه و قاليهاى كرمانى و جوشقانى زربفت و نمد تكيهاى الوان و قماشهاى هر ديار تكلف فرمودند مجملا آن حضرت در مراعات جانب سلطانزاده زياده از آنچه در خور بود توجهات شاهانه و تلطفات بزرگانه مبذول فرمودند چون سالك طريق غدر و نفاق و مالك نفس سركش بود مآل حالش بخسران و خذلان انجاميد زيرا كه به حضرت شاه و الا جاه تكليف مينمود كه بمعاونت او لشكر بديار روم كشيده عالم آرميده را بشورش اندازد اين معنى از چند جهة پسنديده طبع اشرف نبود اولا آنكه ميانهء آن حضرت و خواندگار بعد از مجادله و خونريزش بسيار و خرابى ممالك و ويرانى صلح واقع شده ضوابط عهد و پيمان استحكام پذيرفته بود و فى الجمله فتنها تسكين يافته جراحت ناسور دلخستگان روى بالتيام آورده به قدر عافيت و آرامشى پديد آمده بود بمضمون كريمهء الذى يوفون بعهد اللّه و لا تنقضون الميثاق ، خلاف و نقص ميثاق جايز نمىشمردند و